أحمد بن حامد كرمانى

81

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

نهاد « 1 » و در آخر ماه خرداد بدر « 2 » بردسير خيمه زدند و بر سر غله بودند « 3 » و جو ، دروده فرود آمدند . ( سبحان اللّه اينست وقايع و نوايب متناوب ) شعر « 4 » حوادث زمن نگسلد ، ز انكه هست * يكى را سر اندر دم ديگرى هر سال رعيت بيچاره وام مىكرد [ ند ] يا « 5 » خان‌ومان مىفروخت [ ند ] و تخم غله از طبس و ديگر جانب « 6 » ميخريد [ ند ] و ميكاشت [ ند ] و ديگرى مىدرود و [ ديگرى ] مىخورد ( و در اثناء اين عجايب نوايب و انواع تكاليف و الوان رنجهاى تفاريق از شمول قحط و قسم عوارض تحمل مىافتاد . ) القصه ( چون ايشان بدر بردسير آمدند ، ) ميان دو لشكر سوق منازعت قايم شد و دور مقارعت دايم ؛ لشكر دشت را روز اول مخايل ظفر متجلى « 7 » شد و دلايل نصرت ظاهر ( آمد و ) امير ارغش ( زاده ) كه به مردى نامدار جهان بود و سردفتر ابطال خراسان ( و ) در خدمت تورانشاه بود ، اول وهلت او را در قبض آوردند و در لشكرگاه در زنجير كشيد [ ند ] و تكسر حال و تحسر بال اهل حصار روز اول ، ازينمعنى روى نمود . پس رعيت و لشكرى توّسل بحبل احتيال ميجستند ( و از شهر بيرون مىجستند ) چه ، هواى شهر به علت غلا مبتلا بود و در دشت اديم صحارى در غطاء غلات متوارى و ايبك ، روزوشب بنفس خويش مباشر هول قتال و معانق « 8 » جد و جدال ميبود و جنگها ميكرد كه امثال آن از رستم زال مذكور نيست . [ و ] مدّت محاصره متمادى شد و خلقى بسيار از جانبين هلاك شدند و در شهر ، دور جور قسمت گردان شد و ديوان مطالبت ، دايم . غلامى در خدمت ايبك بود او را قيماز شغال گفتندى ، سرخى [ بود ازين ، ] فتاكى ، سفاكى ، ناپاكى ، ( هتاكى ، بىباكى ، گستى ، پستى ، ) بدمستى ؛ به حكم جلادت و اظهار جان‌سپارى او را عزيز ميداشت و به نظر عنايت مخصوص ، ( اتابك ايبك ) در [ خدمت او ، ] قسمت مصادرات « 9 » شهر از قاضى [ امام الدين ] احمد مال ستده بود و « 10 » بلشكر تفرقه كرده [ و ] قيماز شغال حصهء خويش از آن ( زر ) بستد و از ( شهر ) گريخت و بلشكرگاه آمد . روز ديگر ايبك مردى « 11 » پيش مؤيد الدين [ و اتابك يزد ] فرستاد

--> ( 1 ) آورد . - ( 2 ) بر در . - ( 3 ) بوده . - ( 4 ) بيت . - ( 5 ) و . - ( 6 ) جوانب . - ( 7 ) متحلى . - ( 8 ) معابق . - ( 9 ) مصادرت . - ( 10 ) بر . - ( 11 ) كس .